براي عضويت در خبرنامه آدرس ايميل خود را وارد فرماييد



جست و جو در سايت



kaneh-honarmandan.gif

adabestan.gif

fars.gif

ilna.gif

isna.gif


 

 

  • دوشنبه 24 اسفندماه 1388 گفتگوی ایندیپندنت با توماس لينچ؛ شاعری که مرده‌شور است و دوست دارد در فوریه بمیرد

    500.jpg

    من همیشه در کنار خوشحالی از ابراز لطف خوانندگان کمی تعجب می کنم چرا که برای شاعران آمریکایی این انتظار تقریباً به یک مسئله عادی تبدیل شده است که هیچ کسی شعرهای آنها را نمی خواند و در حقیقت دوستداران شعر در آمریکا را می توان تعدادی اندک عنوان کرد.

    مترجم: محمد حسنلو - در 1948 در دیترویت میشیگان متولد شد و دوران نوجوانی خود را در کنار پدر در کنار مردگان سپری کرد. در جوانی یک دقیقه آرام و قرار نداشت و به قول معروف جوانی را به حد کمال رسانده بود؛ از شرط بندی های شبانه گرفته تا ولگردی های روزانه، زندگی هر روز او را پر می‌کرد تا اینکه دوران دبیرستان خود را در مدرسه بلومفلد هیلز میشیگان به پایان رساند و وارد دانشگاه مرتوری شد که در کنار شغل پدری اش یعنی کفن و دفن مردگان به کار نویسندگی و شاعری مشغول شد که اکثر آثارش را با موضوع شغل پدری به رشته تحریر درآورده است. از ارزشمندترین آثارش کتابی با عنوان «دفن و کفن: مطالعات زندگی از یک تجارت دلگیر» است که مجموعه مقالات و دست نوشته هایش درباره شغل موروثی کفن و دفن مردگان است که موفق به دریافت جایزه کتب غیر داستانی «هرتلند»‌،‌ جایزه کتاب آمریکا و نامزد دریافت جایزه کتاب ملی آمریکا شده است. این کتاب به هفت زبان زنده دنیا ترجمه شده است. دومین مجموعه مقالاتش با عنوان «حرکت و سکون اجساد»‌ نیز جایزه Great Lakes Book آمریکا را دریافت کرد. روزنامه ایندیپندنت انگلیس مصاحبه ای کوتاه با این نویسنده و شاعر آمریکایی انجام داده است:‌

    کجا هستید و چه چیزی می بینید؟‌
    در حال حاضر تنها در محوطه مرده شور خانه میدفولد میشیگان قدم می زنم و به کار دفن و کفن مردگان مشغول هستم. (شغل اصلی لینچ کفن و دفن مردگان است.)‌ در عین حال به برف های تازه ای که از آسمان می آید نیز نگاه می کنم. فوریه در میشیگان ماهی سخت و خشن است.


    در حال حاضر روی چه اثری کار می کنید؟‌
    فقط موفق شدم مجموعه شعرهای جدید رابین روبرتسون با عنوان «چراغ خطر» را تمام کنم. این اثر یکی از آثار مورد علاقه خودم محسوب می شود.

    نویسنده مورد علاقه خود و علت علاقه به وی را بیان کنید.
    اچ.ال منکن،‌ روزنامه نگار و تحلیلگر آمریکایی و علت آن هم قدرت طنزپردازی وی است.


    معمولاً در چه جایی می نویسید؟
    اتاق کار منزل شخصی ام بهترین جایی است که خلاقیت به سراغم می آید. شبیه خیابان بی انتهایی است که 35 سال است در آن حرکت می کنم ولی هنوز به انتها نرسیدم.


    چه چیزی حواس شما را از نویسندگی پرت می کند؟‌
    به هر حال نویسندگی هم یک شغل محسوب می شود که سختی های خودش را دارد و هرچیزی جذاب تر از آن می تواند نظر انسان را جلب یا پرت کند.


    کدام یک از شخصیت داستانی کتاب‌هایتان شبیه شما هستند؟‌
    دافی در داستان «جیمز جویس». او که اهل دوبلین است عادت های عجیب و غریبی در روایت شرح حال زندگی خود دارد که اجازه می دهد در ذهنش داستان ها و جملات شکل بگیرد و آنها را به سروده هایی زیبا تبدیل کند.


    از دیدن خوانندگان و مخاطبان کتاب‌هایتان چه احساسی به شما دست می دهد؟‌
    من همیشه در کنار خوشحالی از ابراز لطف خوانندگان کمی تعجب می کنم چرا که برای شاعران آمریکایی این انتظار تقریباً به یک مسئله عادی تبدیل شده است که هیچ کس شعرهای آنها را نمی خواند و در حقیقت دوستداران شعر در آمریکا را می توان تعدادی اندک عنوان کرد.


    الگوی زندگی در خارج از دنیای ادبیات؟‌
    خانواده و پدرم. آنها خیلی بهتر از من هستند. من همیشه در زندگی سعی کردم مثل آنها عمل کنم.


    لینچ در «کفن و دفن» که فیلم مستند آن چندی پیش از شبکه تلویزیونی پی بی اس پخش شد، وضعیت زندگی و مرگ مشتری های یک کارگزار کفن و دفن را روایت می کند و علاوه بر نمایش فرآیند آماده سازی و بزرگداشت و خاکسپاری دیدگاهی را نسبت به جایگاه مرگ در زندگی انسانها و اینکه چگونه با آن روبرو می شوند ارائه می کند. وی در این مستند بخش هایی از متن آخرین کتابش را در فیلم می خواند که خودش آن را «رساله» نام گذاشته است:‌

    ترجیح می دهم در فوریه باشد. نه این که برایم زیاد فرقی بکند. نه اینکه کسی باشم که بر جزئیات پافشاری کنم. اما حال که می پرسید فوریه ماهی که اولین بار پدر شدم. ماهی که پدرم مرد. بله حتی از نوامبر هم بهتر است. می خواهم که سرد باشد. فوریه با سرما پیش رو و سرما پشت سر و تاریکی چون لکه ای سرسخت بر لبه های روز و بادی که سرما را تلخ تر کند. پس از اینکه حرف‌ها تمام شد،‌ تابوت را پائین بدهید،‌ طناب را رها کنید خاک را به درون سرازیر کنید تا کار تمام شود. نگاه به پائین بدوزید. آنجا جایی است که آن چه می گذرد و وقتی کارتان تمام شد سر بالا کتید و بروید ولی محل دفن را نشانه بگذارید تا یادتان نرود از کجا آمدید و به کجا می روید...

صفحه نخست
اخبار ادبی
شعر هفته
شناختنامه شاعران
آمدگان و رفتگان
مقالات ماه
معرفی و نقد کتاب
گفتگوی ادبی
شعر ترجمه
فعالیتهای انجمن
انتشارات انجمن
درباره ما
تماس با ما
 

صفحه نخست ، اخبار ، شعر هفته ، معرفي شاعر ، مهمان ماه ، شبهاي شعر ، گفتگوي ادبي ، كتابخانه صوتي
سفرهاي شاعرانه ، محصولات فرهنگي ، در باره ما ، تماس با ما