كنار ميز قديمي، در ازدحام فشردن
حسابدار خسيسي است محو صفر شمردن
چه قدر حوصله دارم براي پول كه ديگر
چه كار كرده به غير از همين به درد نخوردن
چه گورها ست كه در انتظار مرده ديگر
شعور گوركنان خسته از به خاك سپردن
در اين معامله حق السكوت را نگرفتم
كه صبر داشته باشم براي نام نبردن
هنوز ساختمان ها به خوردِ خاك نرفته
و برج ساز كه مي لرزد از هراس نمردن
خالي است جاي چلچله برسيم تلگراف
حالا تو در خيابان خودت آسمان بباف
گاهي به نقشه هاي قديمي سري بزن
تا باورت شود كه زمين مي خورد شكاف
پيچيده ماجرا به هم و وا نمي شود
اما نبوده اين اين گره ها قسمت كلاف
از ارتفاع مرحله پرتالب مي شوي
تا از ميان آينه ها دادي انصراف
اصلاً تمام مشكل ما جز دو حرف نيست
اين فتنه ها به پا شده با دست شين و كاف
وقتي عبور ميكني از من شعاع نور
ايمان مي آورم به كرامات انعطاف
در خواب دشت خاطره پر لاله مي شود
دستي عزيز تا به سرم مي كشد لحاف
يك آسمان پرنده بياور براي من
تنها نشسته ام به بلنداي كوه قاف