براي عضويت در خبرنامه آدرس ايميل خود را وارد فرماييد



جست و جو در سايت



kaneh-honarmandan.gif

adabestan.gif

fars.gif

ilna.gif

isna.gif


 

 

  • شنبه 17 بهمنماه 1388شاعران جوان


     




    • از راه رسيد

    روزهايي كه وعده اش داده بودند


    كودكانمان


    داستان «علي و مرد يهودي» را مي خوانند


    كه نره بياورند


    دهان ها


    در مقدمه دروغ


    «واحلل عقدة من لساني» مي گويند


    و آنهايي كه ايمانشان به مويي بند بود


    كه از روسري بيرون افتاد


    به كندن خلخال از پا قناعت نمي كنند


    هر محرّم


    سنگيني علامت سوالكمر ها را خم مي كند


    و شب هاي قدر


    نيزه ها هم قرآن سر مي گيرند


    اين روزها


    تمساح ها


    اشك انسان را به سخره مي گيرند


    مورچه ها


    به حديث معروف پدرت شك مي كنند


    بُزها


    به ارزش عطسه يشان


    حالا من


    در تاكسي نشسته ام


    تا راننده ايران


    چند هزار سال پيش را با امروز مقايسه كند


    و به ياد نياورم


    كه تو ار از ياد برده ام


    هيچ كس غروب جمعه دلتنگ نخواهد شد


    اگر شنبه هم تعطيل باشد


    خميازه ها به هوا رفت


    اين شعرها مخاطب ندارند


    بايد به جمكران بروم


    و مانند پدرت


    ناله هايم را در چاه بيندازم


     


    علي كريمي


     




    •  

    كنار ميز قديمي، در ازدحام فشردن


    حسابدار خسيسي است محو صفر شمردن


    چه قدر حوصله دارم براي پول كه ديگر


    چه كار كرده به غير از همين به درد نخوردن


    چه گورها ست كه در انتظار مرده ديگر


    شعور گوركنان خسته از به خاك سپردن


    در اين معامله حق السكوت را نگرفتم


    كه صبر داشته باشم براي نام نبردن


    هنوز ساختمان ها به خوردِ خاك نرفته


    و برج ساز كه مي لرزد از هراس نمردن


    مريم جعفري آذرماني


     




    •  

    خالي است جاي چلچله برسيم تلگراف


    حالا تو در خيابان خودت آسمان بباف


    گاهي به نقشه هاي قديمي سري بزن


    تا باورت شود كه زمين مي خورد شكاف


    پيچيده ماجرا به هم و وا نمي شود


    اما نبوده اين اين گره ها قسمت كلاف


    از ارتفاع مرحله پرتالب مي شوي


    تا از ميان آينه ها دادي انصراف


    اصلاً تمام مشكل ما جز دو حرف نيست


    اين فتنه ها به پا شده با دست شين و كاف


    وقتي عبور ميكني از من شعاع نور


    ايمان مي آورم به كرامات انعطاف


    در خواب دشت خاطره پر لاله مي شود


    دستي عزيز تا به سرم مي كشد لحاف


    يك آسمان پرنده بياور براي من


    تنها نشسته ام به بلنداي كوه قاف


      


    نعيمه طلوعي

صفحه نخست
اخبار ادبی
شعر هفته
شناختنامه شاعران
آمدگان و رفتگان
مقالات ماه
معرفی و نقد کتاب
گفتگوی ادبی
شعر ترجمه
فعالیتهای انجمن
انتشارات انجمن
درباره ما
تماس با ما
 

صفحه نخست ، اخبار ، شعر هفته ، معرفي شاعر ، مهمان ماه ، شبهاي شعر ، گفتگوي ادبي ، كتابخانه صوتي
سفرهاي شاعرانه ، محصولات فرهنگي ، در باره ما ، تماس با ما