|
|
|
|
- چهارشنبه 14 بهمنماه 1388سيدعلي صالحي: شاعران مشام تيزي دارند

بررسي شعر اعتراض و شاعر مبارز در گفتگوي با سيدعلي صالحي:
شاعران مشام تيزي دارند
به تاييد جامعه شناسان؛ هنرمندان، خصوصا صاحبان قلم در ادوار مختلف تاريخ به نازك طبعي و حساسيتهاي روحي شهره بودهاند و اين حساسيت ها فارغ از تعبيرهاي فانتزي و سطحي، چهرههاي بنام ادبيات جهان پس از بروز مدرنيزم را در حكم حسرهاي جوامع قرار داده است. شاعران در اين ميانه جايگاه ويژهاي در جهان ادبيات مدرن داشتهاند چراكه دستمايه شاعران و خلق شعر ناب ميشود چيزي جز حقيقت جاري در جوامع نيست. سيدعلي صالحي ازجمله شاعران صاحب سبك و صاحب نظري است كه جايگاه بلامنازعهاي در دهههاي اخير شعر ايران داشته است و اتفاقا اصل حساسيت اجتماعي و واكنش نشان دادن به محركها به وفور در آثارش مشهود است. از اين رو برآن شديم كه در اين حوزه گفتگويي با وي داشته باشم و نظراتش را جويا شويم.
* عنصر اعتراض در شعر چيست و از چه سابقهاي برخوردار است؟ ـ به تعبير من، انسان ذاتا معترض به دنيا ميآيد و گرنه به وقت تولد چرا غريزه گريستن در او اين همه قوي است؟ بعدها به وقت تكامل و رشد عقل، اين اعتراض غريزي به «نقد» تبديل ميشود، نخست نقد خود، سپس نقد جهان. حالا همين انسان منتقد، به هزار راه ميرود كه يكي راه هم كار شاعري است. زايش نقد و اعتراض از طريق زبان گويا يا حتي رفتار اوليه، به سپيده دم تاريخ بازميگردد. كار و جنگ براي بقاء، با نوعي اعتراض توام بوده است. اين خصيصه بعدها در هنر و شعر شكلي گسترده به خود ميگيرد و به انواع مختلف تقسيم ميشود. اعتراض فلسفي در شعر مثل رباعيات خيام، نقد رياكاري در شعر حافظ، نقد فراق در غزل مولوي و اعتراض سياسي و اجتماعي در شعر ناصر خسرو، سيدعلي عمادالدين نسيمي، شيخ نعيمالدين استرآبادي، سيفالدين فرغاني .... ادامه اين سلسله تا شعر دوره مشروطيت و تا امروز. چه قوي و ماندگار، چه كممايه و شعارزده، اين رشته و راسته همواره در جهان كلمات ما وجود داشته است.
* چرا در دوره مدرنيزم، عنصر اعتراض در شعر شدت بيشتري مييابد؟ ـ بعداز عصر روشنگري در ايران، انسان ميهني ما با حقوق مدني، فردي، طبيعي و اجتماعي خود بيشتر آشنا ميشود. اين آگاهي اجتماعي خود به خود در شعر نيز تاثير ميگذارد و غلظت مطالبات را بيشتر ميكند. از نقد فردي تا نقد قدرت. دادخواهي، روشنبيني و عدالتطلبي بخشهاي مهمي از جان و جهان ما را تصرف كرده است.
* چرا شاعران بيشتر به اين وجه ميپردازند؟ ـ حساسيت دربرابر ناملايمات. خود را وانهادن و به سرنوشت جمعي انسان انديشيدن. چه كسي بهتر و ريزبينتر از شاعر. مسئوليتي انساني است كه از طريق كلمه بيان ميشود، آن هم عاري از توطئه يا خشونت. شاعران جدي در تشخيص شرايط، پيشرو هستند، چون مشام تيزي دارند.... تا آنجا كه گاهي سخن آنها سمت پيشبيني (نه پيشگويي) ميرود.
* با اين وصف، مراتب و مدارج نقد و اعتراض در شعر شاعران، متفاوت است. همواره اكثريت بدون واكنش ميمانند، و عده انگشتشماري صراحتا پا به ميدان نقد ميگذارند؟ ـ هر كسي آزاد است مسير خود را انتخاب كند. همينقدر كه شاعر است محل احترام به شمار ميرود. قرار نيست همه شبيه هم باشند. يكي براي خودش غزل ميگويد، يكي هم ميشود سيمين بهبهاني دلسوز و آگاه. يكي براي سوختن بيثمر شمع به شعبده كلام دل خوش ميكند، يكي هم مثل شاملو، خاموشي را همدلي با جباريت جهاني ميداند.
* شعر اعتراض، زاده كاستيهاي اجتماعي و ناملايمات تاريخي است، يا سركشي شاعر؟ ـ شاعر آگاه و عدالتطلب، آنقدر بينش و روشنايي و ضمير دانا را ميشناسد كه به بيماري «سركشي» دچار نشود. تجاسركور و عصبيت در اعتراض، بيراهه اهريمن است و نه دادخواهي شريفانه شاعر. ناملايمات و حوادث تلخ تاريخ، اگر غليظ فردي را غليظ كند، زيانهاي جيرانناپذيري درپي ميآورد. شاعر در يك جامعه اهل تحمل، معترض به وضع موجود و اميدوار به شرايط موعود است و گرنه شليك كردن كلمات بيهوده، از هر دهان بيدليلي ميسر است.
* اگر در يك جامعه، بحراني وجود نداشته باشد، آيا شعر اعتراض به محاق ميرود؟ ـ به همين سادگيها ستم از سياره ما رخت برنميبندد. من به جامعه بشري نگاه ميكنم، تا ستمي در پارهاي از اين سياره باقي است، اعتراض هم هست.
* تحولات و انقلابات بشري، ميتواند سرنوشت شعر را دگرگون كند؟ ـ شعر همان زندگيست، دگرگوني زندگي خواه ناخواه بر كلمه، زبان و شعر اثر ميگذارد.
* حتي جنگها؟ ـ جنگ اول جهاني، جريان شعر و ادائيسم را به دنيا آورد و سوررياليزم مولود جنگ دوم جهاني است و گاهي ستمهاي محدود به يك ملت و كشور نيز، مسير شعر را دگرگون ميكند. ظلم سرهنگها در تركيه قرن بيستم، وجدان مجروح مردم را در يك زبان ويژه از شعر بيدار ميكند، و باعث ظهور ناظم حكمت ميشود. همين ستم ملي ازسوي سرهنگهاي يونان، يانيس ريتسوس را در مقام اعتراض به خيزش واژهگاني واميدارد. محمود درويش در فلسطين هم، پابلونرودا دربرابر پينو شد. شعر، حساسترين حضور زبان است. در مواقع خاص، به وظيفه تاريخي و انساني خود عمل ميكند، مولانا جلالالدين بلخي نقطه مقابل و معترض به ظلم مغول بوده است.
* چه ميشود كه شاعري مثل شما دربرابر سرنوشت انسان، آن هم بدون مرز حساس ميشود. همه ميدانيم شما «شاعر مردم» هستيد، و درعين حال خواص نيز شعر شما را با جديت دنبال ميكنند؟ ـ اين لطف شماست. همه ما مديون مردم هستيم. هر چه داريم از آنها داريم. اگر حساسيتي هست، بسا به دو دليل مهم باشد؛ اول اينكه من از اعماق جامعه آمدهام. نميتوانم روزگار پشت سرم را فراموش كنم. اعتراض به كاستيها و همدلي با محروميت نتيجه لمس ستم از دوران نوجواني است. تا ظلمي در جهان هست، بيدرد زيستن، يعني عدم درك شرافت انساني.
* يكي از نخستين شعرهاي شما به نام «فاصله» در مطبوعات شايد نيمه دهه پنجاه چاپ شد، در كتابهايتان نيامده، همين شعر نشان ميدهد كه شما با مردم ميثاق بستهايد. به شدت انساندوستانه و معترض است اين شعر از شكاف فقير و ثروتمند حرف زدهايد، چند سال داشتيد؟ ـ شايد كمتر از بيست سال. آن شعر را سال 1353 سرودم.
* شما خود را محدود نميكنيد، از غزه تا عراق، تا افغانستان و تا شعر براي كارتنخوابها و در شعر تغزلي، مجموعه «نامهها» ورد زبان مردم است. چگونه كسي از اعماق برميخيزد و اين وسعت را ميبيند؟ آن هم در چند وجه، و بنيان گذاشتن دو جريان شعر يعني «موج ناب» و «شعر گفتار»؟ ـ «موج ناب» حركتي گروهي در نيمه دهه پنجاه بود. اما شكستن حصار محدوديت، كار سادهاي است. كافي است پدر، مادر و طبقات محروم را فراموش نكني. آن وقت جهان، خانه تو خواهد شد و بشريت خانواده است. من در زندگي دو معلم خوب داشتهام. دو راهنماي تاثيرگذار.
* و عنصر اعتراض حتي در شعرهاي عاشقانه شما نيز مشهود است. همين خصيصه كار شما متفاوت كرده است. درست است؟ ـ من دارم ديني كه به مردم بدهكارم، ميپردازم.
* درجه اين وفاداري تا كجاست؟ آيا اگر دوباره به دنيا بياييد، باز هم مايل هستيد شاعر شويد؟ در جايي خواندم كه گفتهايد در كودكي علاقمند بوديد موسيقيدان يا فيلمساز شوديد! ـ همهچيز در شعر هست. هستي مرا دوست داشته است كه شاعرم آفريده است. هزاربار ديگر باز هم «شعر» و فقط «شعر!»
* اشاره كرديد دو معلم، بر سرنوشت شما تاثيرگذار بودهاند. ـ بله!
* به همين دليل معلم شعر شدهايد و كارگاه داريد؟ ـ احتمالا!
* آن شعر «فاصله» را در دهه پنجاه براي چه كسي فرستاديد كه چاپ شد؟ ـ منوچهر آتشي گرامي. مقدمه روشني بر شعر نوشت و در يكي از جرايد منعكس كرد. پيش از آن دكتر جواد مجابي و اخوان ثالث شعر مرا معرفي كرده بودند به رسانهها.
* خود را شاعري اجتماعي و سياسي ميدانيد يا تغزلي؟ ـ هيچكدام و همه. من زندگيام را ميسرايم. نامگذاريها به عهده آدمهاي باهوشي مثل شماست. من ذاتا سياسي نيستم. چه كنم كه زندگي و واقعيتها عين سياست است و به عكس؟
* در حوزه شعرهاي خصوصي و دروني و تغزلي، زبان گفتار كاملا بارز و روشن است، اما گاهي در شعرهاي اعتراضي، زبان اندكي متفاوت ميشود، چرا؟ ـ خودم متوجه اين نكته نشدهام.
* چنين چيزي هست، مثلا در مجموعه «دريغا ملاعمر» و ... ـ نيروي دروني حوادث و نوع تاثيرگذاري آن وقايع، بيتاثير نيست. من راهبر شعر نيستم. شعر دست مرا ميگيرد. تولد حادثه، تولد شعر. شروط دروني شعر را شرايط تعيين ميكند.
* چرا شاعران متعهد رو به كاستي گذاشته و جوانترها هنوز سرگرم فرم و ساخت و زبان و امور شخصياند؟ ـ شايد حق با آنها باشد. ما آزاديم در راه خود. شايد روزگار تعهد در گذشته باشد. اما شعر بعضي از اين جوانترها بينظير است. بايد به آنها امكان و فرصت داد. زود است پاي نهادن به هر وادي. امكان چاپ آثارشان محدود است. مجله ادبي جدي نداريم. هزينه چاپ كتاب سنگين است. حمايت ميخواهند. اگر شاعران متعهد هم روبه كاستي گذاشتهاند، دلايل متعددي دارد. ما از نسلي ديگر با ويژگيهاي خود بودهام. جهان امروز، جهان ديگري است. اين تعهد دچار سستي نشده است. امكان انعكاس نيست ـ در سيطره رسانههاي مكتوب ـ وگرنه سايتها يك اقيانوس است از گونههاي مختلف شعر، كه ما به همه اين گونهها نياز داريم.
* بزرگترين آسيب و آفتي كه شعر امروز ايران را رنج ميدهد چيست؟ ـ ترجمه زدگي، و عدم مطالعه عميق و وسيع آثار پيشينيان خودمان. ادبيات غني ما هزار سال جاي مطالعه دارد، نبايد مطلقا به ترجمهها آويزان شد، آن هم ترجمههايي قابل ترديد.
* بر اين باور هستيد كه شعر ما شعري جهاني است، اما چرا شعر ما جهاني نميشود؟ ـ به صورت قطره چكاني گاهي شعر ما به زبان ديگر ملل ترجمه ميشود، كه بيحاصل است. هزاران دليل دارد. ما هستيم و ميتوانيم و هم قامت با شعر جهان پيش آمدهايم. انزواي ما نتيجه نيات سياسي جهاني هم هست، البته غرب هم همه جهان نيست.
* الان چه ميكنيد؟ از آثار تازه چه خبر؟ ـ نوميدي از آن اهريمن است. فكر كنم بعد از مرگ هم به سرودن خود ادامه بدهم. مدتها و مدتهاست كه سه دفتر شعرم چشم به راه كسب مجوز چاپ است. سرانجام دفتر «انيس ... آخر همين هفته ميآيد» سرانجام مجوز گرفت كه از سوي انتشارات نگاه منتشر خواهد شد، اما «ردپاي برف تا بلوغ كامل گل سرخ ـ نشر نگاه ـ و «ما بايد زنده بمانيم» ـ نشر آگاه ـ هنوز بيجواب ماندهاند.
* شعرهاي سالهاي بيشتر است؟ ـ بله، از 84 تا 1387 خورشيدي
* كار تازه؟ اگر هست كدام ناشر منتشر خواهد كرد؟ ـ در حلا پاكنويس تازهترينها هستم. هنوز تصميم چاپ ندارم... تا بعد! تا زندگي هست، شعر هم هست!
منبع : ايلنا
|
|
|