این قصه امروز و دیروز نیست. نمونهاش را به شکلهای مختلف میتوان دید. در سازمانهای مختلف و از همه بیشتر شاید در صدا و سیما که حکایت بخشنامههای نانوشتهاش برای خیلیها آشناست.
حالا عدهای از اهالی ادب تن به این بازی دادهاند؛ عدهای از شعرا که قرار است شاعرانگی را به دنیای مردم هدیه کنند! تعدادی از شاعران و اهالی ادب در جریان اتفاق بالقوه خوشایندی به نام جشنواره شعر قرار گرفتند. اما بی خبر یا بی اعتنا از اینکه جشنواره مقبول همه نیست و روشهایش ممکن است به مذاق عدهای خوش نیاید. با این همه سعی دارند که جشنوارهای برگزار کنند که در کارنامه حرفهایشان بدرخشد. از اینجا بود که خواسته و ناخواسته وارد بازی معروف شدند. قاعده بازی میگفت باید تاکید کنند جشنوارهای عدالت محور دارند که نه به نام شاعر که به اشعار توجه دارد. اما از آنجا که هیچ جشنوارهای بیحضور بزرگان و نامداران عرصهاش نمی تواند چه به لحاظ ارزشی و چه به لحاظ ارزشمندی کارنامه، حرفی برای گفتن داشته باشد، از کسانی به عنوان همکار نام بردند که حتی به جشنواره هم دعوت نشده بودند. البته چه باک از این ادعا که باز براساس قاعده بازی، درباره حضور عدهای شاعر سخن پراکنده شده بود و حرف و سخن را میتوان به سادگی انکار کرد، وقتی هیچ مدرک مکتوبی نباشد.
حالا بازی به مرحلهای رسیده که جز سکوت برای طرف مقابل چاره دیگری نگذاشته است. برگزارکنندگان جشنواره از آنجا که دعوت نامه مکتوبی صادر نکردهاند هر ادعایی در این باره را تکذیب میکنند و آن دسته از شاعرانی که لاجرم بیانهای صادر کرده اند برای اعلام دعوت نشدن و حتی موافق نبودن با جشنواره، خود را گرفتار تلاشی مذبوحانه میبینند که حالا جز سکوت راهی برای راهایی از آن وجود ندارد. اما همیشه چیزهایی هست که در چنین بازی ناسالمی از دست حرفهای ترین بازیگران هم در می رود. کافیست به خبرهای قدیمیتر در رسانهها و خبرگزاریها درباره چهارمین جشنواره شعر فجر نگاه کنیم. هنوز در خبرهایی که فهرست هیات علمی جشنواره را منتشر کردهاند میتوان نام کسانی را دید که برگزار کنندگان ادعا میکنند آنها را به طور رسمی به جشنواره و حضور در هیات علمی دعوت نکردهاند. همیشه سازی هست که به طبع زمانه ننوازد و دراز شدن گوش پادشاه را جار بزند.