|
|
|
|
- شنبه 21 آذرماه 1388شب یلدا در سخن شاعران

شب یلدا در سخن شاعران
در فرهنگ عاميانهی مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خيريه است. مردم ايران که اکثراً کشاورز يا دامدار بودهاند، آموختهاند تا سرمای زمستان را بهانهای برای دورهم جمعشدن و جشن به پايان رساندن يک سال زراعی بدانند. ليکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، يلدا اغلب چهرهی تاريک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاريک بودن يلدا استعاره ايست برای فراق جانکاه معشوق، تنهايی و انتظار وصال و گاه گيسوی سياه و بلند يار. و حال چندبيتی در اين مضمون میخوانيم:
حافظ: صحبت حکام، ظلمت شب يلدا است نور ز خورشيد خواه بو که برآيد
سعدی: هنوز با همه دردم اميد درمان است که آخری بود آخر شبان يلدا را
اوحدی: شب هجرانت ای دلبر، شب يلدا است پنداری رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداری
خاقانی: تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا
عنصری: چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه خال از رخ زنگی بربايی شب يلدا
منوچهری: نور رايش تيرهشب را روز نورانی کند دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند
مسعود سعد: کرده خورشيد صبح ملک تو روز همه دشمنان شب يلدا
ناصرخسرو: او بر دوشنبه و تو بر آدينه تو ليل قدر داری و او يلدا
همچنين ارتباط عيسی مسيح با اين شب در اشعار امير معزی و سنائی غزنوی مشهود است.
امير معزی: ايزد دادار، مهر و کين تو گويی از شب قدر آفريد و از شب يلدا زانکه به مهرت بود تقرب مومن زانکه به کينت بود تفاخر ترسا
سنائی غزنوی: به صاحبدولتی پيوند اگر نامی همی جويی که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا
سيف افرنگی: سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شايد که درازنامی از نام مسيح يافت يلدا
|
|
|