|
|
|
|
- یکشنبه 17 آذرماه 1387غو غا در غدیر- علیرضا سپاهی لائین
غو غا در غدیر- علیرضا سپاهی لائین
دشت غوغا بود ، غوغا بود ، غوغا در غدیر موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر تشنگی ها بود و توفان بود و شن بود و غبار محشری از هرچه با خود داشت صحرا در غدیر کاروان آرام و بی تشویش لنگر می گرفت تا بگیرد کاروانسالارشان جا در غدیر گردها خوابید ، کم کم کاروان خاموش شد تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر تا افق انبوه مردان صحاری بود و دشت و سکوتی تا کند آن مرد لب وا در غدیر مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق جست و جو می کرد محبوبش علی را در غدیر پس به مردان عرب فرمود : «بعد از من علی ست هرکه من مولای اویم اوست مولا » در غدیر گردها خوابیده بود و کاروان خاموش شد خوانده می شد انتهای قصه ی ما در غدیر در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ بی گمان باری رقم می خورد فردا در غدیر ای فراموشان باطل سر به پایین افکنید چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر حیف ! اما کاروان منزل به منزل می گذشت کاروان می رفت و حق می ماند تنها در غدیر
|
|
|