|
|
|
|
- دوشنبه 24 تیرماه 1387دو شعر از لئونارد کوهن
هایکوی تابستانی
سکوت
سکوتی عمیق تر
وقتی جیرجیرک ها
تردید می کنند.
کبوتر
کبوتر را دیدم
که پایین می آمد
با شاخه ای سبز به منقار
کبوتر روزگاران کودکی
از توفان و سیل می رسید.
به سوی من
در هیئت روحی مقدس
ان جا نشسته بودم
جایی که سال ها
در انتظار دیدن این لحظه ی بزرگ
بر من گذشت
او بر فراز گروهی – سرگرم جدال – در پرواز –
من اما رفتم
تا تسلیم شوم
تسلیم قانون آهنینی
که از هرچه جذبه ، کسالت می ساخت
: - تسلیم نشو
این را پرنده گفت.
«آمده ام تا در کفشت لانه بسازم
تا سبک تر گام برداری.»
برگزیده از کتاب«من گم شده بودم»
برگردان پیام بهتاش
|
|
|