سه شنبه 27 شهریورماه 1386گفتگو با اهورا ایمان عینک شمس قیس بر سرترانه امروز
اهوراایمان درسال 1353 در شهرستان بم متولد شد. او کارشناسی ارشد ادبیات فارسی را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفت. مدتها کارشناس مرکز موسیقی سازمان صدا وسیمابوده ودر حال حاضر هم کارشناس مرکزموسیقی وزارت ارشاد است. ایشان در عین حال مدیریت خانه ترانه مرکز آفرینشهای ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری را نیز بر عهده دارد. تا امروز با آهنگسازانی چون بابک بیات، فریدون شهبازیان، تورج شعبانخانی، آریا عظیم نژاد، علی کهن دیری وخوانندگانی مثل مرحوم ناصرعبدالهی، محمداصفهانی، حمید حامی، مانی رهنما، علیرضا شهاب وحامد مقدم همکاری داشته است.
از جمله آثار او می توان به آلبومهای سام ونرگس، دو نیمه رویا، تمام شد ترانه، بوی شرجی، هوای حوا، مثل آبی عشق، جرم عاشقی، باور کن و برکت اشاره کرد.
دیگر آثار او تیتراژ برخی فیلمها و سریال هایی چون م مثل مادر، سام و نرگس، سریال وفا و سریال خانه پدری است. وی در حال حاضر دو کتاب زیر چاپ دارد. اولی مجموعه 70 ترانه است که با نام وقتی تو با من نیستی به زودی منتشر خواهد شد. کتاب دوم با عنوان ساختار شناسی ترانه است که به حوزه نقد ترانه وتاریخچه آن می پردازد. گفتگویی که در ادامه می خوانید،به بهانه انتشار این مجموعه صورت گرفته است.
- بهتر است برای شروع درباره کتاب ساختار شناسی ترانه صحبت کنید ؟
*این کتاب در چند فصل مختلف به طور مفصل به ترانه سرایی در ایران می پردازد. کتاب با این مقدمه شروع می شود که بر طبق تحقیقات کسانی مثل ژوکوفسکی ومری بویس ودیگر مستشرقین وشاعرانی چون ملک الشعرای بهار، تاریخچه ترانه به پیش از اسلام بر می گردد. پیش از اسلام شعر از ترانه جدا نبوده وهنوز هم آثاری مثل درخت آسوریچ گواه این مدعاست. آثاری وجود دارند که براساس ادبیات آهنگین ساخته شده اند. در بدو ورود اسلام ظاهرا گسستی در ترانه ایرانی ایجاد می شود به طوری که از ابتدای دوره رودکی تا سلسله صفوی درباره ترانه منابع موثقی وجود ندارد. نه تذکره ها ونه منتقدین ادبی مثل شمس قیس رازی درباره ترانه چیزی نمی گویند. دلیل آن را هم می توان تاثیر عروض بر ادبیات وحتی دیگر هنرهای ایرانی دانست. در نثر نویسندگان تحت تاثیر عروض به سجع وسجع نویسی رو می آورند، همین طور در موسیقی وحتی در نقاشی که نشانه آن را می توان در مینیاتورهای ایرانی جستجو کرد. درهمین دوران کتاب هایی نوشته می شوند که با دیدگاهی تحقیرآمیز به ادبیات آهنگین نگاه می کنند، مثلا شمس قیس رازی درباره قالب دوبیتی طوری حرف می زند که انگار این فالب با توجه به قرابتی که با ترانه دارد دون شعر است. پس از این دوره هشتصد، نهصد ساله اولین ترانه ها در دوره صفویه وزندیه شکل می گیرند که بخش اصلی این کتاب هم از دوره قاجاریه شروع می شود. با ترانه سرایان وشاعرانی چون عارف قزوینی، میرزا علی اکبر شیدا وملک الشعرا بهار. این بخش با بررسی آثار این افراد شروع می شود وتا دوره پهلوی اول ودوم ادامه پیدا می کند. طی این دوران بخش های مفصلی در کتاب هست که به هویت سه گانه ترانه می پردازد واین هویت سه گانه که شامل خواننده، آهنگساز وترانه سرا می شود تقریبا بعد از شاعرانی چون عارف قزوینی و ملک الشعرا بهار استقلال پیدا می کنند. علت آن هم شاید این باشد که این شاعران توانایی خواندن ندارند، بنابراین هرکدام از این اضلاع جایگاه خود را پیدا می کند. ترانه در این دوره شاخه های مختلف خود را هم متشکل می سازد، شاخه هایی مثل پرده خوانی وترانه های اجتماعی که بین سالهای 1347 و 1357 نوشته می شدند وبه زعم من از درخشان ترین دوره های ترانه ما بوده است.
- فرق وزن عروضی وآهنگ یا موسیقی ترانه در چیست؟
روزگاری شعرو موسیقی یکی بودند، طوری که کهن ترین ادبیات نیایشی ودینی ما آمیخته ای از شعروموسیقی بوده وبا وزن هجایی نوشته می شدند، بعد از اسلام شعروموسیقی از یکدیگر بنا به دلایل مختلف فاصله می گیرند. یکی از این دلایل می تواند از بین رفتن دربارها باشد که از حامیان موسیقی بودند ودیگری حاکمان وقت که نظر خوشایندی درباره موسیقی نداشتند. به هر حال این فاصله باعث می شود که ادبیات رسمی بر پایه عروض بنا شود که این باعث جدایی بیشتر شعر از موسیقی می شود. در اصل باید شعری که بر پایه وزن عروضی نوشته می شود از شعری که بر اساس ریتم وموسیقی شکل می گیرد جدا شود، یعنی ترانه باید بر اساس موسیقی نوشته شود نه بر اساس وزن عروضی. در دوره ما هم بسیاری از شاعران براساس وزن عروضی می نویسند، این تعداد آنقدر زیاد هستند که می شود گفت نود درصد ترانه ها بر اساس وزن عروضی ارائه می شوند. البته این جریان پس از صفویه هم وجود داشت. کسانی مثل رهی معیری، میرزا علی اکبر شیدا وغیره وقتی متوجه ترانه وتصنیف می شوند، موسیقی قالب عروضی پیدا می کند. چون این افراد شاعرهستند، مثل ترانه "ازخون جوانان وطن لاله دمیده" اثر عارف قزوینی که برپایه وزن عروضی نوشته شده است. البته در جاهایی هم داریم که ترانه ها بر اساس موسیقی شکل گرفته اند.
- شعر وترانه در برابر یکدیگر چگونه بررسی می شود؟ ترانه از دل شعر برآمده یا شعر از دل ترانه؟
شعرمحاوره با ترانه فرق می کند. به صرف اینکه شاعری داخل اثر خود از کلمات محاوره استفاده کند نمی توانیم آن اثر را ترانه بخوانیم . البته برعکس هم همین طور است. اگر ترانه سرایی با زبان معیار بنویسد نمی توان اورا شاعر خواند. من پیش از این هم گفته ام که قله ترانه وشعر در یک سرزمین نیستند ونمی شود این دو را بارهم مقایسه کرد. اینها در دو محدوده متفاوت هستند. یعنی شعرو ترانه دو ژانر مختلف از ادبیات آهنگین هستند وهیچکدام زیر مجموعه دیگری نیست.
- یقینا درباره گرایش های متفاوت ترانه دیده وشنیده اید. مثلا امروز برخی ترانه های پست مدرن می نویسند در باره ایم جریان ها حرف بزنید.
ترانه هایی که با نام مدرن ، پست مدرن ویا دیگر عنوان ها در ترانه پارتی های مختلف خوانده می شوند، هیچ جایگایی ندارند وحتی کوششی برای ترانه هم محسوب نمی شوند. این تلاشها تلاش شاعران شکست خورده ای است که نه از پس رعایت اصول وقواعد شعر برآمده اند ونه می خواهند که به اصول وقواعد ترانه ای که در خدمت فرهنگ عامه هست تن بدهند. این ها از یک طرف توان شاعری ندارند واز طرفی دستمزدها وپولی که در ترانه جابجا می شود باعث می شودکه به این سمت یعنی ترانه سرایی سوق پیدا کنند. آثار این افراد قابل ارزیابی نیست تا زمانی که اجرا شوند. هر وقت این آثار با سازو موسیقی اجرا شدند می توان درباره آنها به قضاوت نشست.
- ولی بسیاری از این ترانه ها اجرا هم شده اند هم در محافل خصوصی وهم در مجالس عمومی ودر سطح گسترده...
این اجرا ها تا چه حد به فرهنگ ادبیات آهنگین ما اضافه شده اند، یعنی تا چه حد مورد اقبال قرار گرفته اند، اصلا کسی موفق است که ترانه او در کوچه وخیابان ومحافل مردمی وغیره مثل بسیاری از ترانه های موفق ادبیات ما بر سر زبان مردم زمزمه شود. ترانه موقعی ترانه است که مردم آن راقبول کنند وبپذیرند.
-چه اتفاقی باعث شد که در این سالها گرایش به ترانه بیش از پیش نمود پیدا کند تا جایی که ظاهرا تبدیل به اپیدمی شده است؟
بعد از گسستی که راجع به آن صحبت کردیم واطلاع درستی از آن دوره نداریم. از سال 1357 تا 1377 هم به مدت یک دوره بیست ساله ترانه به محاق فراموشی سپرده شد. چرا که در طول این سال ها ترانه جایگاهی نداشت وبرای ساخت ترانه وعرضه آن مجوزی داده نمی شد ووضع اجتماعی به گونه ای بود که خلق ترانه امکان پذیر نبود. اگر آثاری هم عرضه می شد به صورت کارعملهای نوین اجرا می شدند. ما پیش از انقلاب یک سری کار عمل های سنتی داشتیم که شعرهای رسمی ای را که بر اساس وزن عروضی نوشته شده بودند ، با موسیقی اجرا می کردند، مثل کار های استاد شجریان . پس از انقلاب هم این کارعملها صورتی دیگر گرفت که من آن را کار عملهای نوین می نامم. در آغاز این آثار اقبال عمومی هم داشت واستقبال هم می شد. اما کم کم این جریان روند نزولی گرفت. از طرف دیگر شاعران متوجه شدند که تیراژ آثارشان بسیار کم شده است. در کنار مجموعه هایی که به ندرت به دو، سه چاپ می رسید، چاپ کتاب عشق است محمد علی بهمنی که به یک میلیون نسخه می رسید یا کاست ماه وپلنگ حسین منزوی با تیراژ آنچنانی توجه شاعران راجلب کرد. مردم با نوعی کلام آشنا می شدند که مورد استقبال بود وشاعران مخاطب جدید پیدا می کردند. در دیگر سو جابجایی ارقام بالا درحوزه ترانه که مثلا دستمزد پنج ترانه بیشتراز چاپ یک کتاب شعر سود عاید مولف می کرد. همه اینها باعث شد که خیل عظیمی از شاعران به ترانه گرایش پیدا کنند. ضمن اینکه شعرو ترانه اصول وقواعد مشترکی هم دارند وشاعران هم این قواعد را می دانند ومی توانند از آن استفاده کنند. البته عموما این حس راهم دارند که می توانند به راحتی در ترانه قلم فرسایی بکنند که من با این مخالفم. یعنی همان طور که گفتم این دو اشتراکاتی دارند وافتراقاتی هم دارند. واگر شاعران به این مهم آگاهی پیدا کنند وقواعد ترانه را بپذیرند این رویکرد می تواند رویکردی خجسته باشد. البته شعر وترانه ارتباط تنگاتنگی هم دارند، چرا که دنیای ترانه مدیون شاعران بزرگی چون احمد شاملو، فروغ فرخزاد، ملک الشعرابهار وغیره است. چرا که تاثیری که اینها داشتند تا ترانه رخت نویی بپوشد بیش از ترانه سرایانی مثل نواب صفا ودیگران است. یعنی به جرات می توان گفت که کسانی مثل ایرج جنتی عطایی، شهریار قنبری، زویا زاکاریان بیشتر از ترانه سرایان به کسانی مثل ملک الشعرا، شاملو، فروغ و... مدیون هستند. از طرفی شاعرانی مثل حسین منزوی، سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، عمران صلاحی وغیره در جاهایی متوسل به ترانه می شوند واز آن کمک می گیرند پس این ارتباط همان گونه که می بینیم کاملا دوطرفه است. یعنی این دو ژانر با یکدیگر ستیز ندارند بلکه در کنار یکدیگر حرکت می کنند. به عنوان حرف آخر می گویم که بسیاری از شاعران باید عینک شمس قیس رازی که می گوید ترانه دون شعر است را بردارند وبعد به قضاوت بنشینند .