یکشنبه 7 اسفندماه 1384حلقه مهر-نامه شاعران به عنان در متن پنچشنبهی انجمن شاعران و امضای نامهی شاعران به کوفیعنان
سهم شاعران در بزنگاه تاریخ
چند وقتی است که ایران حال و هوای خاصی را تجربه میکند. مردم ایران نیز و شاعران هم که از همین مردمند. وقتی شاعران فضاهای خاص را تجربه میکنند، خانهی شاعران هم حال و هوای خاصی پیدا می کند.
حلقه مهر باز هم حلقه مهر بود، ولی با شکلی متفاوت. در پی اتفاقات چند وقت اخیر، نامهای به همت انجمن شاعران ايران، در پاسخ به طرح تعدادي از دوستان شاعر خطاب به کوفیعنان دبیر کل سازمان ملل متحد، با رونوشتی به البرادعی تنظيم شد، كه قرار شد امضاي اين نامه بشود اصل كار اين هفتهي حلقهی مهرمان. ساعد باقري ميگويد: «هميشه برخي دستهبنديها و گروهبازيها نوعي پرهيز از ورود به حال و هواهاي سياسي را در بين شاعران ما نهادينه كرده است. اما وقتي موضوعي اين چنيني پيش مي آيد كه با حيات و هستيمان سر و كار دارد، نبايد بيتفاوت از كنارش گذشت.» او اعتقاد دارد كه با هيچ بهانهاي نميتوان از اهميت چنين موضوعي غافل ماند: «تاريخ كشور نشان داده مثلا اتفاق خجستهاي مثل ملي شدن صنعت نفت به خاطر برخي گروهبنديها، كناركشيدنها و ياركشيها 25 سال به تاخير افتاد.» او ادامه مي دهد: «كشور در آستانه يك بزنگاه تاريخي است. هر نوع دلخوري از اوضاع و احوال بايد در برابر اهميت چنين موضوعي رنگ ببازد. اين موضوع بيش از همه به اصحاب هنر و ادبيات ربط دارد، چون آنها عصارهي لطافت روح مردمند.»
باقري اهانت اخير كاريكاتوريستهاي دانماركي را اهانت به ساحت عزيزي ميداند كه آموزههايش دست پيروانش را در استفاده از سلاح كشتار جمعي بسته است.
ساعد باقري كه طبق روال برنامههاي حلقه مهر مسولیت جلسه را به عهده گرفته بود، با چند بيتي از عطار نيشابوري آغاز كرد تا پيوند ديرين شاعران را با نقطهی شروع دینشان نشان دهد:
ثنایی گو برِِ ارباب بينش
سزاي صدر و بدر آفرينش
محمد آنكه نورِ جسم و جان است
گزين و مهتر پيغمبران است
فلك يك خرقه پوش خانقاهش
به سر، گردان شده در خاكِ راهش
هنوزآدم ميان آب و گل بود
كه او شاه جهان و نور دل بود
او سپس با تاكيد بر اين موضوع كه جامعهي هنر و ادبيات با اين اتفاقات پيوند قلبي برقرار كرده و نسبت به آن بي تفاوت نيست و با ذكر اين موضوع كه يك چنين اتفاقي هم اكنون درشيراز و خراسان هم درحال افتادن است، از سيدعلي ميرباذل خواست كه پشت تريبون قرار بگيرد:
كنار اين همه تنهايي
ترانهخوان باراني هستم
كه يكروز بر تشنگيام خواهد باريد
و من كه مجنون بيبيابانم
با هزاران غزلهاي غربت زدهي خاموشي
هزاران ليلاي بي قبيله را
آواز ميشوم
و در سرزمينم كه زمين نيست
در سرزمينم كه صداي سه تار نالهها و دردهاست
كنار اينهمه تنهايي
به عاقبت عشق مي انديشم
به غربت آسمان
و در دلتنگي پرستوهاي پرچين شده
از هميشهي خود دل ميكنم
و در بيكجايي جهان خاطره ميشوم
و پس از آن عليرضا قزوه كه خود از بانيان اين قضيه بود:
و انسان هر چه ايمان داشت پاي آب و نان گم شد
زمين با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد
شب ميلاد بود و تا سپيده آسمان رقصيد
به زير دست و پاي اختران آن شب زمان گم شد
همان شب چنگ زد در چين زلفت چين و قرناطه
ميان مردم چشم تو يك هندوستان گم شد
از آن روزي كه جانت را اذان جبرئيل آكند
قيامت نفخ صوري داشت در روح اذان گم شد
تو نوحي، نوحي اما قصهات شور دگر دارد
که در طوفان نامت كشتي پيغمبران گم شد
شب ميلاد در چشم تو خورشيدي تولد يافت
شب معراج زيرپاي تو هفت آسمان گم شد
ببخش اي محرمان درنقطه خال لبت حيران
خيال از تو گفتن داشتم اما زبان گم شد
پس از آن ساعد باقري متن نامه را براي حضار قرائت كرد:
دبیر کل محترم سازمان ملل متحد جناب آقای کوفی عنان و همهی آزادگان جهان
با سلام و آرزوی توفیق و کامیابی در ایفای مسئولیت خطیری که در اوضاع و احوال تأسفبار جهان امروز به عهده دارید، ما شاعران ایرانی – با عقاید و سلایق متنوع و گوناگون- مراتب تأسف و تعجب خود را از بیمنطقی، بیعدالتی و آشفتگی حاکم بر نگاه و رفتار کانونهای مؤثر در ترسیم وضعیت حال و آینده جهان اعلام میداریم و انصاف و وجدان حضرتعالی و دیگر مسئولان تصمیمساز و تصمیمگیر جامعهی امروز بشری را مخاطب نکتهای چند قرار میدهیم.
• شاعران از دیر باز، عصارهی وجدان، عواطف و زیباییهای روح بشری همچون «مهر و مهرورزی»، «مدارا و صلحخواهی و آزادی» و تکریم مرتبت «انسان» را مرکّب قلم خویش کردهاند و غالباً در هر جامعه و هر دوره، ضربان قلبهای گرم و آرزومندِ دنیای زیباتر را در آثار شاعران میتوان شنید. اینک به عنوان شاعران ایران متحیّریم که چگونه از یک سو بدیهیترین حقوق ملت ما در استفاده از دستاوردهای علمی برای رشد و پیشرفت – به بهانه نگرانی برای آرامش و صلح جهانی- انکار میشود و از دیگر سو به ساحت وجود شریف همان بزرگمردی اهانت میشود که آموزههای او دست پیروانش را در تولید و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی بسته است و در شدیدترین جنگها و بحرانیترین شرایط تحمیل شده بر او، سپاهیانش را از جنایت و اقدام علیه بیگناهان برحذر داشته است. پیامبری که در جنگهای تحمیل شده بر او و یارانش، حتی هرگونه اقدام علیه طبیعت و از جمله تخریب زیستگاه گیاهان و جانوران را – هر چند تسریعکننده پیروزی پیروانش باشد- روا نمیدارد و حرام اعلام میکند.
• ما شاعران امضاکننده، ضمن تأکید بر حقّ آزادی بیان سوءاستفادههای انجام گرفته از قالبهای هنری و ادبی – از جمله کاریکاتور- را که به بهانه آزادی، اهانت گستاخانه به ساحت پیامبر گرامی اسلام(ص) روا داشتهاند، محکوم میکنیم و دو گوهر درخشان «آزادی» و «هنر» را که برای همه انسانهای خردمند، عزیز و ارجمندند، از چنین لکههای سیاهکاری و تباهکاری، پاک و مبرا میدانیم. و در همین جا از همهی خشونتطلبانی که در هر کجای جهان به نام ادیان الهی، خشونت و ستیزهجویی را ترویج میکنند، تبرّا میجوییم.
• و همراه و هماهنگ با ملت شریف و صلحجوی ایران، تضییقات به وجود آمده از سوی زورمداران جهان را در حق مسلم کشور عزیزمان برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای محکوم میکنیم و این اعمال محرومیتها و محدودیتها را نمود عینی سوءاستفاده از قدرت و جایگزینی منطقِ جباری و زورگویی به جای خرد و آگاهی و تعامل متمدنانه میدانیم. از آزادگان و نیکاندیشان جهان نیز انتظار داریم که با به رسمیت شناختن این حق مسلم برای ملت شریف ما و با ایفای نقش مسئولانه در این مورد و موارد مشابه، از حاکم شدن روزافزون ظلم و زور بر جهان امروز جلوگیری کنند و ابرهای تیرهی نفرت و دشمنی را از آسمان جهان برانند تا فروغ و گرمای خورشید خرد و آگاهی و مهر و عدالت، جان ساکنان این کره خاکی را سرشارِ هستی و حیات کند. چنین باد ...
و پس از آن از حضار خواست تا نامه را امضا کنند.
راهرو شلوغ شده بود، ایستاده بودم و به امضاها نگاه می کردم. به امضاهایی که همهی صاحبانش را میشناختم: زهرا رهنورد، طاهره صفارزاده، مشفق کاشانی، محمود شاهرخی، علی باباچاهی، امیرسعید شهرتاش، فاطمه راکعی، سهیل محمودی، ساعد باقری، سیدعلی میرباذل، محمدرضا عبدالملکیان،حمید سبزواری، نرگس گنجی، صدیقه وسمقی، محمد آتشی، افشین علا، مصطفی رحماندوست، علی موسویگرمارودی، ایرج قنبری، اسماعیل امینی، مصطفی محدثیخراسانی، حمید هنرجو، شاهرخ تندروصالح، حسین اسرافیلی، پرویز بیگیحبیبآبادی، امیرعلی مصدق، سعید بیابانکی، غزل تاجبخش، علیرضا قزوه، بیوک ملکی، طاهره ایبد، سیدعباس سجادی، علیرضا پورامید، علیمحمد مودب، فاضل نظری، ناهید یوسفی، محمد سعید میرزایی، شرینعلی گلمرادی، رمضانی فرخانی، هادی خوانساری و... و بسیاری از دوستان جوان عضو انجمن شاعران ایران.
تقدیم به محمد مصطفی
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد
خدا که در حرم امن خویش راهت داد
هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
خدا پناه در آن دورهی سیاهت داد
خدا، خدا، و خدا آن خدای بیمانند
همان که عصمت پرهیز از گناهت داد
همان که جان نجیب تو را مراقب بود
همان که سینهی خالی از اشتباهت داد
توان و توشه به پایان رسیده بود ولی
خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد
بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد
خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد
خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد
چقدر واقعهی آسمانی و شفاف
خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد
خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
خدا که آینه را نور با نگاهت داد
قسم به روز که خورشید شمع خانه توست
قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد
خدا که اشک تو را جلوهی گوهر بخشید
خدا که شعلهی روشن به جای آهت داد
خدا که جان تو را از الههها پیراست
خدا که غلغلهی قوم لا الهات داد
جدا نمیشود از تو ، خدا نخواهد شد
خدا رفیق سفر، بخت نیکخواهت داد
یتیم آمدهام ، ماندهام ، پناهم ده
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد!
مرتضی امیریاسفندقه