شنبه 29 بهمنماه 1384حلقه مهر پنجشنبه/ انجمن شاعران ایران/ ساعت 5 /حلقه مهر / 13-11-1384
ببین که دست خودش باز کار داده کسی
و دل به پنجرههایی خمار داده کسی
میان یک شب برفی به بسترت رفته
خطوط حافظهات را فشار داده کسی
برای اینکه بیاید ولی تو نشناسیش
به خود رل مردی مستعار داده کسی
و تا که یخ بزنی توی آخرین کوچه
به تو کتابچهی انتظار داده کسی
تو را دوباره به دنیای قصه ها برده
به خود سبد و به دستت انار داده کسی
برای زادن یک اتفاق ناهنگام
تو را پری غزلها قرار داده کسی
و شرط بسته تو هم روزی عاشقش بشوی
ببین که دست تو هم باز کار داده کسی
* ساعد باقری:
این درست نیست که از شاعر پرسیده شود که منظورتان از فلان قسمت شعر چیست؟ چرا که خود شعر در یک فضای مبهم شکل میگیرد. البته به شرطی که این ابهام یک ابهام واقعی باشد و ساختگی نباشد. من هم درباره برخی ترکیبها با شاعر صحبت دارم. یعنی به نظر می رسد مثلا کلمه خمار کلمه پنجره را آورده است. اگر پنجرهی خمار به معنی پنجره در انتظار، پنجرهای که به نتیجه نمی رسد، پنجرهای که کسی پشتش نمی آید باشد، به نظر می رسد که با اجزای دیگر ناسازگار است یا ترکیب کتابچه انتظار، وقتی می خواهیم بگوییم کسی تو را منتظر گذاشته و بگویم که به دست تو کتابچه انتظار داده. تعبیر، تعبیری فروتر از اصل قضیه است. این در حالی است که ما از استعارات و ترکیب سازیها به این دلیل استفاده می کنیم که اصل حیثیت موضوع چند برابر شود، نه اینکه از شدت آن بکاهیم. درباره پنجرهی خمار هم می شود گفت که قابلیت ترکیب خوب بودن را دارد اما چون با بقیه اجزا مثل مفهوم انتظار متناسب نیست، نمی تواند خواننده را قانع کند.
* دلیل ساخته شدن بیت، قافیهها بود و باعث میشد شعر پیش برود. در سه مصراع با حرف «و» شروع شده است و در مصراعی هم که با «و تا که....» شروع شده؛ معذوریتی که برای وزن بوده این سه حرف را کنار هم نشانده شده است.