چهارشنبه 30 آذرماه 1384راهرو كه شلوغ شد راهرو كه شلوغ شد، مطمئن شدم اتفاقي افتاده، م.آزاد ايستاده بود بين بچهها. اعضاي هيات مديره انجمن شاعران ايران كه رفته بودند عيادتش، رفته بودند براي تسليت گويي فوت منوچهر آتشي، خودش خواسته بوده كه بيايد. كلي با هفتههاي پيشتر كه ميديدمش فرق كرده بود. آمد. نشست. گفت. شعر خواند... بود.
گفت: «حلقه مهر» از معدود محافل شعري است كه جهت دار است. جهتي كه مثل شعر دروني و ذاتي است. جلسهاي كم نظير كه آرزو دارم همانندش در تمام كشور برگزار شود.
بعد برايمان شعر خواند:
مرگ عاشقان زيباست
باغي از صنوبرها
ارغواني از آتش
رودباري از الماس
وز كبوده، جنگلها؛
مرگ، در خزان، فرياد!
آن زمان كه ميپوسد
ريشههاي ابريشم
برگهاي نيلوفر
وز كبود، ميماند
سايههاي خاكستر:
مرگ، هيچ زيبا نيست:
مرگ عاشقان زيباست
مرگ عاشقانهي شهر
(مرگ عاشقان در شب)
باشكوهتر مرگي است؛
مرگ عاشقانهي رود
بر كنارهي دريا
مرگ نيست،
ور مرگش ميخواني
مرگ شاهوار اين است!
م.آزاد
و بعد بچهها خواندند و او گوش داد:
*
نه من ديگر آن بيدم
كه با اين بادها بلرزم
نه تو ديگر آن باد
كه با اين بيدها خيال وزيدنت باشد
حالا برو
كه باد بيايد
مريم عندليب
**
گريههاي دم به دم، نالههاي در به در
اشكهاي بيامان، ضجههاي بياثر
خندههاي زوركي، غصههاي بيريا
وعدههاي پوچِ پوچ، شكوههاي بيثمر
طعنهها، كنايهها، زخمهاي ناگزير
دشنههاي مردم و دردهاي بيخبر
واژههاي نااميد، سطرهاي سوت و كور
هي مدام زمزمه، اين قضا و آن قدر
روزهاي غمزده، لحظههاي بيهدف
اين تمام قصه بود، بيحضور يك نفر
مريم عندليب
ساعد باقري:
امثال اين شعرها خيلي در معرض خطرند چرا كه عاقبتِ خود را در اختيار يك مصراع پاياني ميگذارند. اگر اين مصراع موفقيت آميز باشد كل كار موفق مي شود، ولي اگر برانگيزاننده نباشد، كل مجموع كار با يك مصراع يا حتي نيم مصراع تخريب مي شود.
ويژگي اين شعرها اين است كه حتما بايد دو بار خوانده شوند. بار دوم در وجه جديدي زنده ميشوند. پايان اين گونه شعرها، همهي شعر را سامان ميدهد.
خوب از پس كار اول برآمده بود. وزن شاعر را در محدوديت ميگذارد و سرسختي، درنگ و دقت بيشتري را براي گزينش كلمات ميخواهد.
خوب از عهده كار دوم كه وزن داشت و بالتبع سختتر، برآمده بود. شاعر در كار اول از زير بار دقت و گزينش شانه خالي كرده بود. شعر در عين كوتاهي، سطحي بود. برعكس كار دوم كه محكم و مقتدر بود. در شعر اول، جايي كه حذف به قرينه معنوي داريم، مي توانست يك فعل به قرينه لفظي حذف شود يا حتي «حالا» حذف شود! در كل درنگ و تعلل در كار اول به اندازه كار دوم نيست و اگر در شعر اول هم اينطور بود با يك كار سپيد موفق رو به رو ميشديم.
ساعد باقري:
چون مجموع تعبيرها محاورهاي است، جايگاه «حالا» معني دار است.
فكر مي كنم اين نظر كاملا سليقهاي است. گاهي شاعر با شعر سپيد يا بيوزن ارتباط بيشتري برقرار ميكند. يكي از حسن هاي كار اين بود كه شاعر در اين شعر سپيد، كاملا ايجاز را رعايت كرده است.