یکشنبه 22 آبانماه 1384پروانهاي تابناك به دنبال پروانهاي تابناك

حلقه مهر اين هفته با حلقه مهر هفته هاي پيش فرق داشت. مهمان داشتيم. مهمان اين هفته با مهمانان هميشهمان فرق داشت. «يَن لي» شاعر و نقاش چيني نشسته بود كنار ساعد باقري و از شعر ميگفت... و شعر ميخواند و...
يَن لي شاعر و نگارگر معاصر چين در اوت 1954 در پكن به دنيا آمد. در ابتدا به كارگري و كشاورزي مشغول بود. آشنايي او با هنر و ادبيات از راه تجربي بود. حتي نقاشي را هم بدون استاد آموخت. او در 1985 ناگزير به نيويورك مهاجرت كرد زيرا آثار او حتي تا سال 1995 در چين اجازه چاپ نداشت. او از سال 1998 تاكنون نيمي از سال را در شانگهاي و نيمي ديگر را در نيويورك زندگي ميكند.
او در 1987 در نيويورك مجلهاي هنري – ادبي به نام "نخستين سطر" به راه انداخت كه همچنان منتشر ميشود.
اشعار ين لي به زبان چيني و انگليسي در چندين مجموعه منتشر شده است. در 1991 نخستين جايزه شعر نو از سوي "انجمن ادبيات و هنر نوين چين در آمريكاي شمالي" به او تعلق گرفت.
در 1993 و 1994 دو جايزه Editor Choise در آمريكا را از آن خود كرد. در 1996 به عنوان شاعر مشهور سال از سوي "انجمن شاعران مشهور" در هاليوود، كاليفرنيا شناخته شد. در سال 2000 جايزه شعر نو از سوي The Writer Magazin به او تعلق گرفت.
مجموعه آثار:
1- مجموعه اشعار (پكن؛ 85- 1980) / 2- داستان مست, مجموعه اشعار چيني/ انگليس (نيويورك؛ 1987)/ 3- اين شعر احتمالا بد نيست (مجموعه اشعار – تايوان؛ 1991)/ 4- زندگي شاعر (مجموعه اشعار با ترجمه انگليسي؛ سياتل 1993)/ 5- والاترين تدفين (مجموعه داستانهاي كوتاه – هنگ كنگ؛ 1998)/ 6- ديدار با 11/9 (رمان – شانگهاي؛ 2002)/ 7- مجموعه نقاشي با عنوان: " Fatching begins with new millennium and myself" (نيويورك؛ 2000) و...
شعر يَن لي از نظر تصويرپردازي نمادين است و در عين حال نگرش و چشم اندازي خودگرا و انتقادي نسبت به مسايل اجتماعي دارد. شعر او صبغه ايماژيستي دارد. گاه تغزلي و اغلب انتقادي است. گاه حس و لحن كلاسيك در اشعارش موج ميزند.
هر چند چينيها او را در رديف شاعران مدرن و آوانگارد قرار ميدهند، اما او خود را يك شاعر كلاسيك ميداند كه از تغزل بيگانه نيست.
و حالا «حلقه مهرمان» در دستهاي ين لي است:
از اينكه در جمع شما هستم خوشحالم. در هفته گذشته افراد زيادي را ديدم: نويسنده, شاعر, نقاش و فكر مي كنم ايران مثل چين, مهد شعراست اينجا هم شعر را در همه چيز جاري ديدم.
در چين همشاعران دور هم جمع مي شوند .ما وب سايتهاي زيادي هم به زبان چيني داريم كه شاعران جوان شعرهاي خود را در اين وب سايت ها قرار مي دهند .سپس بعضي از ويراستارهاي معروف و مشهور اين اشعار را داوري مي كنند و آنها كه انتخاب مي شوند براي تشويق شاعر به صورت يك سري مجموعه كتاب منتشر مي شوند.
در چين انتشار شعرها و جمع شدن شاعران در كنار هم امكان پذير شده. كاري كه 2،3 سال پيش امكان پذير نبود.
شاعران از 29 استان كنند حتي به صورت مجازي يعني از طريق اينترنت و چت گرد هم جمع ميشوند و تبادل شعر مي كنند.
اخيرا چينيها به اين دليل كه درهاي تجارت به رويشان باز شده و توانايي مالي پيدا كرده اند شعر را خريد و فروش مي كنند. گرچه ارزش شعر قابل خريد و فروش نيست ولي مي توانند به انتشار مجموعههايشان بپردازند. و اين به اين معني نيست كه بخواهند ارزش شعر را پايين بياورند, بلكه مي خواهند پول را به طرز درستي خرج كنند!
در دنياي مدرن امروزي, در چين از زبان محاوره استفاده مي كنند چون با اين زبان بهتر مي توان ارتباط برقراركرد. سبك چيني ها در قديم سبكي بوده مثل سبك سالوادوردالي، يعني به تصورات مي پرداختند ولي امروزه بيشترين به انسانيت، مسايل روزمره و فلسفه ميپردازد. به همين دليل است كه من هم به سهراب سپهري تشبيه شدم.
و حالا نوبت ما بود، براي پرسيدن، براي شناختن، براي...
ساعد باقري: آقاي لوشون بنيانگذار ادبيات معاصر چين است. كه در ذهن ما با نيما تداعي ميشود. در ايران نحوه اين نوآوري از كلاسيك عبور كرد. نحوه مواجه شما با آثار كلاسيك چگونه است؟ آيا اين بنيانگذاري مقابله با آثار پيشينيان است يا اينكه بدون مقابله به اقتضاي گذر از زمان احساس كردند به آزاديهاي بيشتري براي قالب شكني و سنت شكني در شعر نياز دارند؟ البته با توجه به اشاره خودتان كه در چين با آثار پيشنيان قطع ارتباط شده است،آيا اين معاصر بودن ريشه در گذشته هم دارد؟
در سال 1911 در چين سبك هاي مختلفي براي شعر گفتن وجود داشت. سبكي كه وجود داشت شبيه رباعي بود كه به صورت 5 خط تكرار مي شد. «لوشون» به خاطر تصورات و خلاقيتهايي كه داشت، خواست كه فضا را در هم بشكند و از شكل جديدي استفاده كند.
در مورد سوال دوم بايد بگويم هنوز هم كسي هست كه كلاسيك كار كند ولي جوانها اصلا به آن توجه ندارند چون محدود به سبك خاصي است و فقط از يك سري كلمات مي توانند استفاده كنند. و الان به روش مدرن و جديد چيني از هر سبكي استفاده مي كنند و احساسات را با زبان محاوره مي شود بهتر بيان كرد.
قيصر امين پور: با توجه به اين كه هايكو يك فرم چيني – ژاپني است و قواعدي خاص دارد مثلا 17 هجايي است و يا سطرهاي محدودي دارد و همچنين بعد نگاهي خاص و برخاسته از مثلا بوديزم و جهان بيني خاصي است؛ گاهي به نظر ديگران برخي از هايكوها بي معني هستند چون در آن نظام فكري نيستند. (مثلا قورباغه اي در علفزار مي خواند .. بي معني است و فقط يك تصوير محض است). با توجه به اين مقدمه نظرتان در مورد استقبالي كه اخيرا از هايكو در كشورهاي اروپايي و امريكايي شده چيست؟ شما هم اين قواعد را داريد و يا فقط از اسم آن استفاده مي كنيد؟
بله. ما هايكو داريم.
من خودم هم هايكو دارم از سه چهار خط تا 500 قطعه. اسم اصلي آن هم آدامس جويدن است، چون كوتاه است و مثل آدامس جويدن مي شود آن را ادامه داد.
هايكو منحصر به يك شكل خاصي نيست و مي توانيم آن را بيافرينيم و مدرن كنيم نه شبيه قالبي كه در ژاپن هست.
در نيويورك هم كساني هستند كه اين كار را مي كنند ولي وقتي يك شعر را مي خوانيم فقط 2 يا 3 خط در ذهن آدم مي ماند، نماد و جلوه دارد و مي توان آن را تبديل به هايكو كرد. يعني ميتوان از دل يك قطعه، از دل اشعار طولاني يك هايكو به دست آورد. در شعر هيچ وقت محدوديتي نيست.
فاطمه راكعي: با توجه به فضاي سياسي و رايج نبودن بازار نشر در چين و اينكه اكثر شعرها در وب سايتهاي مختلف ارايه مي شود، خريد و فروش شعر چگونه انجام ميگيرد؟
اشعار شاعران جوان در وب سايتهاي مختلف ويراستاري و ارايه مي شود. پس از داوري توسط ناشران، آثار برگزيده براي نشر خريداري ميشود.
و مورد ديگر اين كه در مسابقات شعر و نقاشي افرادي كه برگزيده مي شوند توسط ناشران و سرمايه داران حمايت مالي مي شوند.
سينا علي محمدي (از اعضاء حلقه مهر): چه ويژگياي در شعر شما و هم دورهايهاي شما در حوزه زبان و فرم هست كه بيانگر شعر مدرن و پست مدرن و آوانگارد است؟
آن گونه كه در شعر فارسي قالبهايي مختلف وجود دارد و شاعران ميتوانند دست به خلاقيت بزنند در شعر ما قالب خاصي وجود ندارد و بيشتر شعر را به مدرن و پست مدرن تقسيم مي كنيم. به همين خاطر اگر در شعرهاي من دقت كنيد مي بينيد كه در قالب يا ساختار خاصي شعر نميگويم بلكه ويژگي شعر من كه آن را از ديگر آثار متمايز مي كند، مضامين ساده و روزمره و اجتماعي و طنز آن است.
من اين شعرها را ميگويم و قضاوت نهايي با مخاطبان آن است. و همين ويژگي باعث تمايز آثار من از ديگر آثار مي شود و با توجه به اينكه تبادل شعر بين ايران و چين بسيار محدود بوده است بنده نمي توانم شعرهاي خود را با قالب هاي شعر شما مقايسه كنم.
و بعد ساعد باقري پرسش و پاسخها را اينگونه جمع بندي كرد: ويژگي خاص ديگري كه در اين آثار مي توان ديد مضمون پردازي آن در شعر آوانگارد است، به طوري كه در داخل كشور شعرهاي آوانگارد بيشتر به فرم و بازي هاي زباني مشغول است و صرفا تا لحظه اي كه صورت مكتوب شعر در دست ماست مي توانيم از آن لذت ببريم و اگر بعد از خوانش شعر از ما درباره اثر سوال كنند چيزي غير از بازي هاي تكنيكي و زباني از شعر در حافظه نخواهيم داشت اما در شعر ايشان گرايش به مضمون به گونهاي است كه اگر هفتهها هم از شعر ايشان بگذرد غالبا مضمون شعر است كه در ذهن مخاطب رسوب كرده و باقي ميماند.
و در پايان ين لي برايمان از شعرهايش خواند:
آن را به من بازگردان
درِ بي قفل را به من بازگردان
حتي اگر اتاقي در كار نباشد
باز هم آن را به من بازگردان
خروس را به من بازگردان
كه هر روز صبح بيدارم ميكرد
حتي اگر آن را خورده باشي
هنوز ميخواهم استخوانهايش را به من بازگرداني
آواز چوپان را به من بازگردان
كه از فراز تپهها به گوش ميرسيد
حتي اگر آن را به صورت نوار ضبط كرده باشي
آواز نِي را به من بازگردان
حلقهي پيوند برادران و خواهرانم را به من بازگردان
حتي اگر براي نيمي از سال باشد
فضاي عشق را به من بازگردان
حتي اگر تباه كرده باشياش
روياهايم را به من بازگردان
كل جهان را به من بازگردان
حتي اگر به هزار ملتش بخش كرده باشي
حتي اگر صدها هزار ناحيهي محاصره شده باشد
هنوز ميخواهمش
پايت را بردار و بگذار سايهام برود
تكهاي از فضا را بيرون ميكشم كَنده از ديوار
به تاريخ باز ميگردانم
زخمهايي را كه هنوز سر باز نكردهاند
ملالي كه اندوه ميآموزد
در گرماي خورشيد رخشان
ميتواند شهري را فراسوي مرزش فرو افكند
شب اما اكنون
بي فايده است براي ظلمت كهن
تنهايي ديگر برق نخستين خود را ندارد
ديگر تمام شده
خورشيد سر بر زده
و به درون سايهام قدم گذاشته است
ديگر خيلي دير شده
فقط كمي وقت دارم اين شعر را تمام كنم
گرما
اكنون گرم شدهام
آتش كافي در دستانم هست
تا گلوي بي حس و سرد جهان را بفشارد
گرم شدهام اكنون
و وقتش رسيده
اين گوشت تن با انواع روياها سوزانده شود
و ديگر
در حسرت فولاد خلايق ديگر نيست
گرم شدهام اكنون
استحكام يخ پارهي آب به شيشه بدل ميشود
همه گرماند
و اندوهان خويش را در مي غرق ميكنند
گرمم من
وقتش رسيده
نقطهي داغ فرهنگ براي هميشه عمومي شود
ظلمتي هست تيرهتر از شكلات
آنجا كه شيريني ژرفتري منتظر است
برگزيده اشعار كوتاه از مجموعه شعر و هنر؛ 2004
1
پشت نقشه جهان
فضايي سفيد هست
كه ميراثي است از سوي خداوند
براي هنرمندان
2
برفم من
خورشيد آبم ميكند
آبم من
دانهها را به گياه بدل ميكنم
گياهم من
گلها را به ميوه بدل ميكنم
ميوهام من
والدينم به من زندگي ميبخشند
من زندگيام
پيري مرا به مرگ بدل ميكند
مرگم من
زمستانم به برف بدل ميكند
برفم من
خورشيد آبم ميكند
برگزيده اشعار كوتاه از مجموعه آينه چندوجهي در حال تنيدن؛ 1990- 2000
1
دلِ بعضيها چه تاريك است
خواب به چشمانشان نميآيد
مگر كه خاموش كنند
چراغ همسايه را
2
شعر
پرونهاي تابناك
دنبالش ميكنم
بگيرمش يا نه
فقط دنبالش ميكنم
تا بوستان بهار
3
جانوران مدرن
هميشه كفش ميپوشند
شكار سختتر ميشود
4
گياهان
شكوفهها را به ميوه بدل ميكنند
تنها آدمي
در شكوفه ميماند
