براي عضويت در خبرنامه آدرس ايميل خود را وارد فرماييد



جست و جو در سايت



kaneh-honarmandan.gif

adabestan.gif

fars.gif

ilna.gif

isna.gif


 

 

  • چهارشنبه 27 مهرماه 1384با پنج شنبه این حوالی

    با پنجشنبه اين حوالي
    قرار شد حلقه مهر را محدود كنيم به يكي دو شعري كه مخاطبان را به عكس‌العمل واداشته‌اند و البته قالب ذكر است كه فقط اسامي شناخته شده ذكر مي‌شوند.



     با شعر پنجشنبه‌ها
    لبانت قند مصري، گونه‌هايت سيب لبنان را
    روايت مي‌کند چشمانت آهوي خراسان را


    من از هر جاي دنيا هر که باشم عاشقت هستم
    به مهرت بسته‌ام دل را به دستت داده‌ام جان را


    چنانت دوست مي‌دارم که با شوق تو مي خواهم
    بسازم وقف چشمت خاک‌هاي مست پروان  را


    بگويي سرمه دانت مي‌کنم بازار کابل را
    بخواهي فرش راهت مي‌کنم لعل بدخشان را


    تو را من مي‌پرستم بعد از اين تا هر زمان باشم
    نمي‌سازم دگر در باميان بوداي ويران را


    تو ياقوت يمن، مشک ختن، ماه بخارايي
    به زلفت بسته‌اي هر گوشه دل‌هاي پريشان را


    کنار پنجره آواز مي‌خواني و افشانده است
    صداي رنگ و بوي هر چه گل هر چه گلستان را


    کنار پنجره گيسو به گيسوي شب و باران
    حواست نيست عاشق کرده‌اي حتي درختان را
                                                                        ضياء قاسمي


     


    ويژگي غزل اين است که با جوهره عاشقانه و ليريک يقه مخاطب را بگيرد و او را به وجد بياورد. ويژگي اين غزل اين است که در حد عاشقانه معمولي باقي نمانده، يعني تاثير بعضي بيت‌ها در مخاطب فراتر از يك کار صرفاً عاشقانه بود. با توجه به اشاراتي که در آن ويژگي هاي بومي کشوري خاص مد نظر بود. همچنين اين «تو» يک «تو»ي اجتماعي بود، بيش از اينکه عاشقانه باشد.


    ساعد باقري:
    نکته مهمي که به آن اشاره شد از يک نظر اهميت دارد. گاهي بعضي غزل‌ها از همان مصرع نخست موضع عكس‌العمل مخاطب خود را مشخص مي‌كنند. ليريك بودن يك غزل تفاوت آنچه در غزل خوش مي‌نشيند يا آن که اصلا به غزل نمي‌چسبد نيست. خيلي از غزل‌ها در ظاهر عاشقانه هستند اما صورت و نحوه عشق ورزيدن آنها تغزلي نيست، گاهي حتي زبان هم تغزلي نيست.
    تنها تفاوت و وجه تمايز اين آثار از هم اين است که غزل ناب و خالص فراتر از قيد و بند فرمول‌ها و نظريه پردازي‌ها  بوده است.



    نوع برخورد شاعر با زبان و کلمه بايد غزلي باشد. اين غزل، غزلي بود که بر پايه پيش ساخت‌ها بنا شده بود. که البته برخي از اين پيش ساخت‌ها تازه و نو بود.


    اسماعيل اميني:
    کسي كه شعر مي‌گويد يا مي‌نويسد براي خودش مخاطبي را فرض مي کند و براي او مي‌سرايد. مثلا وقتي اميني شعر مي‌گويد دکتر شفيعي کدکني را در نظر دارد و باب دل او شعر مي‌گويد. ولي شعر عاشقانه، وقتي عاشقانه است که معشوق در نظر شاعر باشد. حالا اگر عاشق باسواد باشد، شعر هم فاضلانه است و اگر بي سواد باشد شعر ساده است با اصطلاحات ساده که حالت ترانه پيدا مي‌كند.


    ساعد باقري:
    يک بخش موفقيت اين غزل به صميمي بودن و اصالت داشتن آن بر مي‌گردد و بخش ديگر که به نظرم خيلي مهم است اين است كه فكر كني به اينكه مثلا استاد شفيعي شعر مرا مي‌خواند همين فكر ممکن است مرا از شعر گفتن منصرف كند. اما حداقل آن اين است كه يک منتقد قبل از عرضه كار دارم و بعضي چيزها را به خودم آسان نمي‌گيرم.
    در واقع از داشته هاي افزون بر سوادم هم استفاده مي کنم و اين نشان مي دهد که حيطه‌هايي از شناختمان به سوادمان مربوط نيست. همين که فکر کنيم کسي جلوي رويمان است، شعر گفتنمان فرق مي کند.

صفحه نخست
اخبار ادبی
شعر هفته
شناختنامه شاعران
آمدگان و رفتگان
مقالات ماه
معرفی و نقد کتاب
گفتگوی ادبی
شعر ترجمه
فعالیتهای انجمن
انتشارات انجمن
درباره ما
تماس با ما
 

صفحه نخست ، اخبار ، شعر هفته ، معرفي شاعر ، مهمان ماه ، شبهاي شعر ، گفتگوي ادبي ، كتابخانه صوتي
سفرهاي شاعرانه ، محصولات فرهنگي ، در باره ما ، تماس با ما