|
|
|
|
- چهارشنبه 2 شهریورماه 1384با شعر پنجشنبه ها
1
اي خانه روشن شب ويران تو پيداست آوار ستون هاي هراسان تو پيداست بر چهره بي رنگ بهاري كه نداري حتي ترك خنده گلدان تو پيداست از شانه ديوار فرو ريخته قنديل گيسوي پريشان زمستان تو پيداست سرشار سكوتي ولي آواز تماشا از روزنه پلك درختان تو پيداست زنداني ديوار مشو پنجره باز است فرياد بزن جرئت پنهان تو پيداست
عبدالجبار كاكائي 2
زانو بزن اي كوه فرو ريخته يالت بايد كه ببينيم ازاين پس به خيالت دردره قحطي كه چنين ريخته خورشيد پيداست ندادند غريبانه مجالت عمري به تماشاي شكوه تو تلف شد با اينهمه اي قله ديروز حلالت در حسرت فردا نتوان تيغ كشيدن د رخويش فرو كن لبه تيز سوالت فردا كه سواران سحرگاه بتازند در دوزخي از نعل بكوبند نهالت
عبدالجبار كاكائي
|
|
|