دوشنبه 13 تیرماه 1384پنجشنبه، پنجشنبه خوب پنجشنبه انجمن شاعران ايران هم ديدني است هم شنيدني. هم پر از شاعر است هم پر از شعر...
با پنجشنبه اين حوالي
گاهي ساعد باقري مي گفت، گاهي منوچهر آتشي:
نگاه اگر تازه باشد به زبان هم سرايت مي كند. حتي اگر تعبير به كار رفته تكراري باشد.
كساني كه با لوازم اوليه آشنا هستند آسان تر تحت تاثير مطالعات بعدي مي توانند ويژگي هاي زبان امروز را دريابند تا كساني كه از موضع آوانگارد آغاز مي كنند اما پشتوانه اي ندارند.
اگر از شعري قافيه و وزن را گرفتيم و آن را ساده نوشتيم از تاثيرگذاري شعري و شاعرانگي آن چيزي نماند، شعر نيست. وزن و قافيه به تنهايي شعر نمي سازد.
آشكارا موضع گيري كردن در شعر- مثبت يا منفي- توجه مخاطب را نسبت به شعر كم مي كند.
در شعر نگاه مهم است. بيان حالات و صفات كار شعر نيست. زشتي و زيبايي در ذات اشيا هست. فقط بايد خوب نگاه كرد. بعضي شعرها حاصل خوب نگاه نكردن و فقط ذهنيت داشتن است.
بلند بودن يا كوتاه بودن شعر بستگي به ظرفيت حرف شاعر دارد.مثلا نمي توانيم بگوئيم حتما يك رباعي كمتر از يك قصيده ظرفيت بيان دارد.يا هر قصيده اي حتما با درازگوئي مواجه است.
با شعر پنجشنبه ها
1
در گذر از عاشقان رسيد به فالم
دست مرا خواند و گريه كرد به حالم
روز ازل هم گريست آن ملك مست
نامه تقدير را كه بست به بالم
بر تن من چون ترك دويد رگانم
منتظر يك اشاره بود سفالم
مثل اناري كه از درخت بيفتد
در هيجان رسيدن به كمالم
بيشه شيران هرزه بود دو چشمش
كاش به سويش نرفته بود غزالم
هر كه جگر گوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از كه بنالم
2
مرا بازيچه خود ساخت چون موسي كه دريا را
فراموشش نخواهم كرد چون دريا كه موسي را
خيانت قصه تلخي است اما از كه مي نالم
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را
نسيم وصل وقتي بوي گل مي داد حس كردم
كه اين ديوانه پرپر مي كند يك روز گل ها را
خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست
نبايد بي وفايي ديد نيرنگ زليخا را
كسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست
چرا آشفته مي خواهي خدايا خاطر ما را
نمي دانم چه افسوني گريبانگير مجنون است
كه وحشي مي كند چشمانش آهوان صحرا را
چه خواهد كرد با ما عشق پرسيديم و خنديدي
فقط با پاسخت پيچيدهتر كردي معما را
فاضل نظری