براي عضويت در خبرنامه آدرس ايميل خود را وارد فرماييد



جست و جو در سايت



kaneh-honarmandan.gif

adabestan.gif

fars.gif

ilna.gif

isna.gif


 

 

  • دوشنبه 30 خردادماه 1384حلقه مهر

     پنجشنبه پنجشنبه خوب


    بدون اينكه روزها را بشناسي حال وهواي هر روز يادت مي اندازد كه چند شنبه است .روزهايي كه از صبح كلي رفت و آمد است اينجا.روزهايي كه كلي سرو صدا دارد روزهايي كه هي بايد سلام كني...همه اينها يادت مي اندازد كه امروز پنجشنبه است.پنجشنبه اي خوب.
    هر چه سرو صداها و رفت آمدها بيشتر مي شود يعني به حلقه مهر نزديك تر مي شويم.و بعد تمام اين سر و صداها ,تمام اين رفت و آمدها متمركز مي شود در سالن اصلي خانه شاعران ايران و اين يعني :"سلام ..."ساعد باقري


     با پنجشنبه اين حوالي


    گفتند و شنیدیم و گفتیم:


     گاهي امواج پي در پي بسياري از استعدادها را هدر مي دهد.شاعر براي هم آوايي كردن با اين جريانها  از خود واقعي اش فاصله مي گيرد.
     اگر شاعر بعد از شعرش از خودش بپرسد كه چي ؟خيلي از كارهايش را ارائه نمي دهد.
     هنر اصيل مي تواند عكس العمل داشته باشد ولي بر عكس العمل استوار نيست.امروز همه انرژي شعراي جوان صرف جريانات غير اصيل مي شود.عريان سرودن, بي پروا حرف زدن و هر چه آشكارتر بد اخلاقي كردن در شعر مد شده.و مشغول شدن به اين مد باعث مي شود استعداد شاعر صرف چرخاندن سنگ زيرين نشود.
     شاعر نبايد نسبت به موضوعي كه درباره اش مي سرايد احساساتي شود.اگر بتواند احساسات خودش را در مخاطبش بر انگيزد كار موفقي انجام داده است.پرهيز از قضاوت يا پرهيز از بروز دادن قضاوت باعث مي شود مخاطب به قضاوت برسد.در اين راستا بهتر است شاعر از صفت كمتر استفاده كند.
     هر چقدر هم روي قافيه مسلط باشيد باز قافيه شما را مقيد خواهد كرد.
     ابتكارات و ابداعات ما در شعر بايد نو و زنده و پر خون باشد.



     با شعر پنجشنبه ها


    1
    بر زبان جاري نشد شوري كه در جان داشتم
    ور نه با تو گفتني هاي فراوان داشتم


    بي تو از نا گفتني هايي كه در دل مانده بود
    كوه دردي بودم و سر در گريبان داشتم


    روزها ابري كه در هر سوي من گسترده بود
    شب به يمن ابرهاي تيره باران داشتم


    سرد مهري از نگاهت سخت باور مي شود
    من به چشمان تو چون خورشيد ايمان داشتم


    دل به درياها زدن قدري جنون مي خواست آه
    بيخود از فرزانه اي من چشم طوفان داشتم


                                                                       مصطفي محدثي


    2
    كنار ساعت خيس غزلهاي دو چشم تو
    كمي آئينه مي بارم به درياي دو چشم تو


    خيالي از تو مي رويد به بالين غزلهايم
    كه دارد واژه ها با خود به ژرفاي دو چشم تو



    تو اصلا اهل ترديدي و من اهل يقين آباد
    بگو كي مي رسم آخر به امضاي دو چشم تو


    دچار حس پروازم در اين تسليم بي بالي
    هزار و يك قفس دارد الفباي دو چشم تو


    چنين بردي دل و دينم, چنان مي سوزم از عهدي
    كه بستم بي هوا در تركمنچاي دو چشم تو


    وضو مي سازد از سر ريز زلفت چشمه مهتاب
    در اين شب هاي بي فرياد به يلداي دو چشم تو


    بزن پلكي كه تا ناقوس مينائي برقصاني
    مسلمان تر شوم در آن كليساي دو چشم تو 


                                                                    رضا فلاح


    3
         عبور مي كنم از جاده هاي بيداري
    و دور مي شوم از لحظه هاي تكراري


    هواي خانه پر است از هواي دلتنگي
    دلم گرفته از اين حجم تنگ آواري


    دوباره بال و پرم پر ز حس پرواز است
    كجاست پنجره اين چهار ديواري



    كجاست پيك بشارت كسي كه مي آيد
    به دستگيري اين دست هاي بي ياري


    وفور گريه ام اما هنوز مي خندم
    به تلخي همه خنده هاي اجباري


    چقدر ساده و ارزان به عشق دل داديم
    حراج دل ما بود و عشق بازاري


    كمي نشان صداقت هنوز در ما هست
    هميشه آينه هستيم اگر چه زنگاري


    ولي دورغ چرا دل حريف عشق نبود
    چنان شكست كه از دل نماند آثاري


    اگر كه عشق بپرسد كه مرد راهي باز
    جواب روشنم اين است يك كلام آري
                                                                          
                                                                    بيات

صفحه نخست
اخبار ادبی
شعر هفته
شناختنامه شاعران
آمدگان و رفتگان
مقالات ماه
معرفی و نقد کتاب
گفتگوی ادبی
شعر ترجمه
فعالیتهای انجمن
انتشارات انجمن
درباره ما
تماس با ما
 

صفحه نخست ، اخبار ، شعر هفته ، معرفي شاعر ، مهمان ماه ، شبهاي شعر ، گفتگوي ادبي ، كتابخانه صوتي
سفرهاي شاعرانه ، محصولات فرهنگي ، در باره ما ، تماس با ما