براي عضويت در خبرنامه آدرس ايميل خود را وارد فرماييد



جست و جو در سايت



kaneh-honarmandan.gif

adabestan.gif

fars.gif

ilna.gif

isna.gif


 

 

  • شنبه 8 اسفندماه 1383پنجشنبه، پنجشنبه خوب

      حلقه‎مان اين هفته خوب شلوغ شده بود. منوچهر آتشي بود. م.آزاد بود. مشفق كاشاني بود. ضياء‎الدين ترابي، موسي بيدج، عبدالجبار كاكايي، بهروز ياسمي و… باز هم بودند. حسين اسرافيلي، افشين علا، منصوره نيكوگفتار، قربان وليئي، اسماعيل اميني و…
    بچه‎ها هم كه بودند. پنجشنبة اين هفته بايد كلي مي‎گشتي تا به يك فرصت نشستن بر بخوري! و بعد همه چيز با سلام ساعدباقري آغاز شد.


    با پنجشنبه اين حوالي



    از همان ابتدا پاي «نيما» با يك سؤال وسط كشيده شد و تا انتها «نيما» شد محور گفتن‎ها و شنيدن‎ها:



    ـ منوچهر آتشي: ما شعر غيرنيمايي نداريم. بارها گفته‎ام شاملو شعر سپيد نگفته است. همه شعرش تاريخ بيهقي است و تورات و بسياري كتب قديمي و مقدس ديگر. كسي كه شعر بي‎وزن هم مي‎گويد باز شعرش نيمايي است.


    ـ ضياء‎الدين ترابي: غزل و مثنوي قالب هستند و بايد كاملاً در چهارچوب سروده شوند. اما شعر نيما شكل قالب است. يعني نيما شعر امروز را شكل مي‎دهد. براي همين شاخه‎هاي متعددي از شعر نيما جدا مي‎شوند. شعر سپيد هم ادامة طبيعي شعر نيما است. زمانة من موسيقي را به شكل عروض نمي‎پذيرد. به عنوان كسي كه سي سال شعر نيمايي گفته، مي‎گويم دورة اوزان نيمايي ديگر تمام شد. شعر نيمايي امروز ديگر جواب نمي‎دهد.


    ـ م. آزاد: تعريف‎ها بايد دقيق باشد. اين حكم كلي كه عمر شعر نيمايي تمام شده يعني چه؟ شعر نيمايي، شعري است كه در كليت خود انسجام داشته باشد. اگر قرار باشد شعري نه وزن داشته باشد، نه قافيه و نه برخورد كلامي كه شعر نيست. بايد در ساختار آن چيزي باشد كه بر جان مخاطب بنشيند.


    ـ ساعد باقري: اگر تعريف‎ها نتوانند حد و مرز گونه‎هاي شعري را از هم مشخص كنند به چه درد مي‎خورند؟ اين قابل انكار نيست كه شعر اين روزگار يعني شعر پس از نيما به لحاظ چگونگي استفاده از اوزان عروضي و موسيقي كلام به چند گونة قابل تمايز از هم قابل تقسيم است. اين كه ما همة اين گونه‎هاي شعري را در يك كيسه بريزيم و عنوان كلي شعر نيمايي را بر آن اطلاق كنيم چه دردي را دوا مي‎كند. البته اين نظرگاه كه اين گونه‎هاي شعري همگي ادامة حركت نيما به شمار مي‎روند صحيح است. اما تاكنون عناوين شعر نو نيمايي، شعر آزاد و شعر سپيد از اين نظر كه اين گونه‎هاي شعري را از هم متمايز مي‎كرده‎اند مفيد بوده‎اند. نزديك به ده قرن از عمر غزل در شعر فارسي مي‎گذرد و كسي هم نمي‎گويد عمر آن تمام شده. عمر مثنوي از ده قرن هم گذشته و هنوز سروده مي‎شود. در اين اندك مدت پس از ظهور نيما چه كسي مي‎تواند مدعي شود كه تاكنون از همة ظرفيت‎هاي شعر نو نيمايي استفاده شده است!
     
    ـ بهروز ياسمي: مظلومترين قالب شعر فارسي، قالب نيمايي است. كه از ابتدا قرباني تعصب‎گرايي قبل از خود شد و بعد هم افراط‎گرايي برخي شاعرنماها. شعر نيما قرار نبود به عنوان كاتاليزور عمل كند يا لطمه‎اي به شعر فارسي بزند. نيما فقط گفت هرجا حرفت تمام شد، وزن هم بايد تمام شود.


    عبدالجبار كاكايي:‌ سهم قالب پيشنهادي نيما، به اندازه سهم بقيه قالب‎هاست. از اول هم قرار نبوده قالب نيمايي جايگزين قالب‎هاي ديگر شود. اين قالب هم به قالب‎هاي ديگري مثل غزل و مثنوي و… اضافه شد. اما چيزي كه در اين ميان مهم است، نگاه نيماست.



    با شعر پنجشنبه‎ها


    «ماهِ كنار خوابم»


    برمي‎خيزم و بي‎هوا چشم مي‎گردانم تا ببينم
    گل سرخي را
    كه كنار خوابم بود و          ديگر نيست
    ………
    پس، ناتمامي‎هايم را
    حس مي‎كنم و دوردست‎ها را مي‎پايم
    ـ مهي، كه هراسان انگار ـ
    بر سينه مي‎برد
    قرباني عزيزش را تا معبد يخ
    ……….   
    چه بگويم    چگونه تكلم كنم در اين طلسم
    چگونه بازگردم به آب‎هاي سايه
    اكنون كه درخزيده‎ام از خواب و
    به جاي گل سرخ، كنار رؤيايم
    با برگ‎هاي خاكستري
    درخت غريب مي‎بينم
                        بي‎سبزينه
    در شكل پوزخندي
    كه ماه‎ي
          از جنس فلزي خشك
    سمت شمالِ سردِ بيداريم
                              مي‎تاباند.
                                                                                       منوچهر آتشي



    در وا كن و به اين قفس مرده جان بده
    ديوارها و فاصله‎ها را تكان بده


    ما را زدست زندگي بي‎امان بگير
    ما را به دست حادثه‎اي ناگهان بده


    تا باورت كنند چو فواره‎اي بلند
    خود را به تشنگان تماشا نشان بده


    بر هر چه قاب پنجرة رو به‌ آفتاب
    سهمي ز نور، تكه‎اي از آسمان بده


    «زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول»*
    اين سفره‎هاي وا شده را آب و نان بده
                                                                                عبدالجبار كاكايي


    طوفان به پا شد اين هيجان را نگاه كن
    امواج بي‎قراري جان را نگاه كن


    فرخنده باد زلزله در سرزمين روح
    اين كوهپاره‎هاي روان را نگاه كن


    هموار شد زمين و چه آفاق ديدني است
    پيدايي جهان نهان را نگاه كن


    اين روحلرزه‎هاي جهان گستر شگرف
    وين انهدام هر چه كران را نگاه كن


    اي روح بر كرانة من ايستاده‎اي
    زيباترين غروب جهان را نگاه كن


    يعني چه مي‎شود پس از اين؟ هست، نيست، چيست؟
    اين رودخانة نگران را نگاه كن


                                                                                                      قربان وليئي


    شماره‎هاي اشتباه
    پيام‎هاي بي‎ثمر
    و من كه ايستاده‎ام
    در آستانه‎اي كه خط نمي‎دهد


                                                                          منصوره نيكوگفتار


     ______________________________________


    * -مولوی

صفحه نخست
اخبار ادبی
شعر هفته
شناختنامه شاعران
آمدگان و رفتگان
مقالات ماه
معرفی و نقد کتاب
گفتگوی ادبی
شعر ترجمه
فعالیتهای انجمن
انتشارات انجمن
درباره ما
تماس با ما
 

صفحه نخست ، اخبار ، شعر هفته ، معرفي شاعر ، مهمان ماه ، شبهاي شعر ، گفتگوي ادبي ، كتابخانه صوتي
سفرهاي شاعرانه ، محصولات فرهنگي ، در باره ما ، تماس با ما